نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

25

كاشف الأسرار ( فارسى )

شيخ رشيد الدين در آن حال در مىآيد و حال باز مىداند ، وى را در كنار مىگيرد . و بدان سخن كه آن عزيز را در قال آمده بود ميان جمع و شيخ آب چشمى پديد مىآيد ، و آن جماعت « 2 » درويشان را جمعيّتى روى مىدهد و ميان ايشان ذوقها مىرود . رحمة اللّه عليهم . ( 47 ) پس يافت خدمت و تلقين ذكر ايشان نيز ، كه از دو جانب مسلسل است « 4 » بمصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - انعامى و اكرامى ديگر بود خداوند را - عزّ اسمه - در حقّ اين ضعيف ، تا بواسطهء آن به بسيارى فتوحات غيبى رسيد و استظهارى تمام در سلوك راه پديد آمد . الهى ، به نياز نيازمندان ، كه صد هزار قناديل نور و تحف سرور « 7 » بجان و روان مشايخ ما - رضوان اللّه عليهم أجمعين « 8 » - تا بمصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - در رسان ! آرى ، « تا خود به كجا رسد سرانجام هنوز ؟ » « 9 » إن شاء اللّه كه جز خير نباشد ! ( 48 ) مقصود ازين كلمات « 11 » آغاز از آنجا بوده است كه مىگوئيم : نشان مريد آنست كه ترك مراد در وى پديد آيد . دليل آنست كه وقتى كه مبدأ حالت اين ضعيف بود ، چون مراد حقّ پديد آمد كه قلب اين ضعيف را قلب كند ، تا برگردد از جانب هواى خود به مقصود و « 14 » متوجّه شود به جهت رضاى معبود ، در آن وقت اين ضعيف را تحيّرى پديد آمد كه خود را نمىشناخت و نمىدانست كه وى را چه بوده است ، بلكه زينت « 15 » رعونت بكلّى ازين ضعيف زائل شده بود و چون مدهوشى ترك خودى خود گفته و بىاختيار روى از كار و بار بگردانيده ، چنان كه روزى پدر اين ضعيف - رحمة اللّه عليه -

--> ( 2 ) - سخن . . . شيخ : سخن جمع و شيخ كه آن عزيز را در قال آمده بود L - - ( 4 ) - پس L : غرض كه N - - نيز L : - N - - ( 7 ) ( 7 ، 8 ) - نور و تحف سرور L : تحف و نور و سرور N - - ( 8 ) - اجمعين L : - N - - ( 9 ) - تا خود . . . هنوز : مصراع در بحر رباعى - - خود N : - L - - ( 11 ) - كلمات L : - N - - ( 14 ) - به مقصود و L : و به مقصود N - - ( 15 ) - آمد L : شد N - - خود را N : خود - L - - و نمىدانست N : - L